Call Me By Your Name

خرید بک لینک

مهمترین یا شاید از مهمترین داراییهام دوستای خوبمه. آدمهای که خیلی بهم نزدیکاند. توی کتابی که به تازگی میخوندم نوشته بود که باید تمرین کنید تا وقتی به حجم سیاهی زندگی نگاه میکنید، بتونید یک ستارهی ریز روشن را تشخیص بدید. حالا من روند پیشرفت زندگیم شاید به دلخواه خودم یا شبیه اکثریت نبود، اما توی حجم سیاهیای که گاهاً وسواس فکری یا سگ سیاه افسردگی بهش دامن میزنن، دوستام شبیه اون ستارهها بودن، شبیه بارش شهابسنگ یهو تو دل سیاه شب از راه میرسیدن. حالا امروز در حالیکه که مستخدم سعی داشت با وجود مشکل کمرش صندلیها را مرتب کنه، وسیلههام را جمع کردم و شروع کردم بهش کمک کنم. شاید به خاطر تاثیر آخرین جملات کتاب بود که میگفت آدم باید با روحش هم ببخشه بدون اینکه انتظار برگشت بخشش را داشته باشه؛ شایدم به خاطر این باشه که در نهایت ایمیل لاگین رسید و تونستم وارد پروفایله بشم. وقتی رسیدم و بسته را دیدم، فکر کردم طبق معمول مال من نیست، ولی دیدم آدرس تو روشه. فکر کنم تو بانمکترین آدرس دنیا را داری. : )) و همیشه پستچیای را تصور میکنم که توی لابرینت آدرس درحال گم شدنه وقتی میخونه فرعی اول دست چپ، فرعی بعدی دست راست، بدون اینکه اسمی باشه. تو استعداد خاصی در آماده کردن کادوها داری، من عاشق مدل کادوهای هرمیات شدم وقتی هربار یادم میندازه چقدر دلم میخواد اهرام مصر را از نزدیک ببینم. هروقت از تو بستهای میسه، انگار وارد شهربازی میشم، چیزهای ریز و کوچیکی که فقط از چشم تو دور نمونده! و جذابترین بخش کادوهات، دستنوشتههاته وقتی میذاریشون تو پاکتهای نامه و جوری درشون را میبندی که انگار با یک اسب چهار نعل و سرباز به اینجا رسیدن. من عاشق تکتک این جزئیاتم. به این فکر میکنم که احتمالاً اگه همیشه نباشه، اکثر وقتها روز تولدهای هم یادمون نیست، یادمون نیست که روز به خصوصی بخوایم کادوی مناسبتی بگیریم یا تبریک مناسبتی بگیم، اما به یاد هم هستیم! و مگه دوستی همین نیست؟ اینکه ما این خطر و لذت را بپذیریم که اتاقی برای حضور کسی توی وجودمون بسازیم، بین عصبهای مغزمون و لای ماهیچههای قلبمون. مگه دوستی همین نیست که بذاریم اتاقی با تمام اسباباثاثیه و خاطراتش درونمون شکل بگیره، اتاقی که فقط یک نفر اجازهی ورود بهش را داره! حالا به این اتاق یک هرم دیگه اضافه شده، یک نامه و کلی جزئیات دیگه. حالا ما دعواهای زیادی را پشت سرگذاشتیم، ناراحتیها، مرگ مامانبزرگهامون و از دست دادن دوستامون را لای دیوارهای این اتاق چیدیم؛ و هنوز هستیم و توی دلمون آخرین جملهی تمام نامهها را آرزو میکنیم:

ب ا آ م. تو فریبِ چاه بی‌تهِ زمان را خورده‌ای جانم!...

ما را در سایت تو فریبِ چاه بی‌تهِ زمان را خورده‌ای جانم! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 18 تاريخ: يکشنبه 31 تير 1403 ساعت: 15:24

صفحه بندی