گرد درختان کاج روی لبههای پیراهنت...

خرید بک لینک

توی Lessons in Chemistry یک جاییش روی تخت نشستن، دختر داستان در جواب پارتنرش میگه من نمیخوام ازدواج کنم یا بچهدار بشم، تو میتونی ششهفت بچه داشته باشی و مشکلی برای زندگی و کارت پیش نیاد اما یک زن باید انتخاب کنه که میخواد بچهدار بشه یا کار دیگهای بکنه! پسر داستان چشماش را میبنده و لبخند میزنه، میگه خوب شد فهمیدم چی میخوای، تا وقتی تو را دارم و تو خوشحالی این برای من کافیه : )) به نظرم این همراهی خیلی بهجاست، وقتی میدونی طرف مقابلت ممکنه درگیر چیزهایی بشه که تو هیچ وقت توی تجربهی مشترک بچهدار شدن روحت هم خبر پیدا نکنه. سالها پیش پادکستی گوش دادم که متخصص چند حوزه مختلف گفتوگو میکردن، یکی از اونها چیزی گفت که با گذر چند سال هنوز از ذهنم پاک نشده. اینکه اگه پدرومادری شرایط مالی، فرهنگی، رفاه و... را اول فراهم کنه و بعد در موقعیتی که برای رشد و پروش بچهشون مناسب باشه اونو به دنیا بیارن، اونها یک کار اخلاقی کردن؛ اما اگه همین خانواده این شرایط را فراهم کنن و تصمیم بگیرن بچهای را به فرزندی بگیرن تا از این امکانات بهره ببره، اونها فداکاری کردن چون میتونستن خودشون بچهشون را به دنیا بیارن. و بعد از اون همیشه به این فکر میکنم که شاید جهان جای بهتری میشد اگه آدم بزرگها اول تکلیف این همه بچهی بیسرپرست یا بدسرپرست را مشخص میکردن و جایی که برای بچههای خودشون فراهم کردند را به بچهای میدادن که وارد این دنیا شده ولی خیلی غریب و تنهاست.

تو فریبِ چاه بی‌تهِ زمان را خورده‌ای جانم!...

ما را در سایت تو فریبِ چاه بی‌تهِ زمان را خورده‌ای جانم! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 28 تاريخ: چهارشنبه 10 مرداد 1403 ساعت: 17:00

صفحه بندی