سایهیِ مرگِ بهاری

خرید بک لینک
یاتو|

همیشه مثال میزد اگه شما عشق زندگیتون را با یک نفر دیگه توی ماشین مدل بالای شاستی بلند خفن ببینید و بفهمید که بهتون خیانت کرده، تا ابد از اون مدل ماشین متنفر میشید! با اینکه اون یک ماشین خفن و گرون قیمته که سواری باهاش خیلی حال میده!

این مثال کوتاه دقیقاً حس من به عیده! که هرچقدر دیگران خودشون را براش آماده میکنند من ازش فرار میکنم! که میخوام بدونی چقدر بدم میاد از صدای تلفن توی روزهای عید! چقدر بدم میاد از تبریک عید! که میخوام بدونی توی سه سال سه تا عزیز را تو عید از دست دادم! توی سه سال تلفن به صدا در اومد و دلم لرزید و سایهی مرگ افتاد روی زندگیمون! نه اینکه از اول اینجوری بوده باشم نه! نه عزیز من! من از اون دسته آدمهایی بودم که برای هر نفر یک پیام تبریک جداگانه مینوشتم! هر سال عید سفرهی عید را یک مدل جدید میچیدم و کلی ذوق میکردم! پیرهنهای گلیگلی و رنگیرنگی میپوشیدم و میرقصیدم! آدمها را بغل میکردم! محکم بغل میکردم و بهشون تبریک میگفتم! اما حالا عید جز باد سردی که به تنم میخوره و جونم را میلرزونه چیز دیگهای نیست! حالا قبل از اومدن عید امیدوارم زودتر بره! قبل اینکه دوباره تلفنها به صدا در بیاد! قبل اینکه با دستهای خودم خاک بپاشم روی کسی!

حالا هم بهم نگو بدبینم! فقط کافیه به جای تبریک محکم بغلم کنی و بگی نگران نباش رهی! امیدوارم عید امسال بدون هیچی بره! و محکمتر بغلت کنم و گریه کنم و بگم یعنی میتونه بدون هیچیِ هیچی بره؟

تو فریبِ چاه بی‌تهِ زمان را خورده‌ای جانم!...

ما را در سایت تو فریبِ چاه بی‌تهِ زمان را خورده‌ای جانم! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 117 تاريخ: جمعه 10 اسفند 1397 ساعت: 3:59

صفحه بندی