یاتو|
بشنو.
پ.ن: انگار یکی به تازگی دستمالیم کرده و گذاشته و رفته و من طبق عادت همیشگیم رفتم تو بُهت و نمیتونم از سرجام تکون بخورم، حتی دهنم نمیچرخه بگم چهارشنبهها چه حسی داره، فقط زل زدم به یک گوشه و ساکت موندم و همهچیز داره برمیگرده، اما اونچه که دستش را گذاشته رو حلقم را میخواسته خفهام کنه و ول کرده و رفته ، لحظه به لحظه حس میشه. نشسته بر دل غبار غم! ریرا! ریرا! وجودم طعم ام الخبائث میده! گیراتر از این؟
تو فریبِ چاه بیتهِ زمان را خوردهای جانم!...ما را در سایت تو فریبِ چاه بیتهِ زمان را خوردهای جانم! دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 108