چشمان خود را خسته نکنید لابد!

خرید بک لینک

یاتو|

یک دورهای هم نوشتن برام خیلی بیشتر از نوشتن بود! حالا این جمله از طرف من به عنوان یک شوخی برای بقیه تلقی میشه که " امروز از روشنایی روحم کم شد". اما خیلی وقتها حس میکنم همه چیز زیر سر این نیموجب جمله است. حالا مدام سعی میکنم فیلتر " خب که چی؟" را بزارم کنار تا گاهاٌ حرف بزنم! به زور حرف بزنم تا یادم بیاد یک دورهای بلندبلند مینوشتم، مثل یک طومار بی سر و ته! اما همیشه بار اون کسی که میاد اینجا و میخونه و با خودش میگه که چی را به دوش میکشم، حتی اگه هیچکس نباشه! حالا از مرز بالاتر رفتن رد شدم، میخوام فقط برم، که حتی همیشه برای من سقوط کنندهها و پایین روندهها خیلی بالاتر از مکث کنندگانند. و بنویسم و تو فکر کنی دارم به زبان مورس حرف میزنم، یا دارم به زبان آدم فضاییای که مشقهای کلاس اولش را مینویسه، برات میگم؛ همونقدر بیمعنی و راحت، فقط برای اینکه گفته باشم! مثل گیرههای الکتریکیای که به مغزت وصل میکنی تا بار اضافیش را خالی کنی و سبک بشی، حتی اگه اون بار اضافی خالی شده رو دستت بمونه و به کارت نیاد، تو باهاش خوشحالی.

پ.ن: آخ ریرا ریرا! کاش تو اون زمونهای که زیاد کتاب میخوندم مُرده بودم.

تو فریبِ چاه بی‌تهِ زمان را خورده‌ای جانم!...

ما را در سایت تو فریبِ چاه بی‌تهِ زمان را خورده‌ای جانم! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 114 تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 2:50

صفحه بندی