الان نسبت به درسهای دانشگاهم حس وقتی را دارم که Pi موجها زدند بهش و درون اقیانوس فرو رفت و از اونجا غرق شدن کشتی را به چشمش دید، خونوادهاش، دارایی و حیوونهای باغوحششون و آیندهی تقریباٌ معلومش مقابل چشمهاش فرو ریخت. تمام درسهام توی کلاسهای مجازی در حال فروریختنه و حالت سِر شدن پیدا کردم نسبت بهش. ما الان باید توی خیابون سخایی در حال خوردن املتمون یا در حال سر کشیدن چاییمون و گاز زدن به کرهی بادومزمینیمون باشیم. ما الان حقمون بود توی انقلاب هم را بغل کنیم و از خیابون فلسطین توی شب بارونی پایین بریم.
*میدونم. میدونم هیولاهای زیادی اون بیرون وجود داره.
تو فریبِ چاه بیتهِ زمان را خوردهای جانم!...ما را در سایت تو فریبِ چاه بیتهِ زمان را خوردهای جانم! دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 110