اونچه که در مورد ارتباطهای مجازی و غیرواقعی و دور اذیتم میکنه، اینه که آدما توی تئوری و در فاصله خیلی جذاب تر و دوستداشتنیترند. خیلی وقتا تمایل به نزدیک شدن ندارم، چون میدونم جزئیات ناهمگون زیاد آزارم میده و دورم میکنه. به حرفای آدما نگاه میکنم، به کسایی که مشورت میدن و خوب به نظر میرسن، اما توی لایههای واقعی زندگیشون متفاوت از نظریه هاشون هستن، شبیه فیلسوفها و روانشناسایی که حرفهای قشنگی میزنن، اما زندگی قشنگی را به نمایش نمیذارن. و انگار اونچه که یک آدم را همگون میکنه نزدیکی لایههای فکر، رفتار و عمل توی خودآگاه و ناخودآگاهشه، توی وقتایی که کسی تماشامون نمیکنه، که هرچند همه ی ما میتونیم نمایش دهندگان قلابی خوبی باشیم، اما لو دهندگان نابلدی هم هستیم. نه اینکه صادق و خوب نباشیم، اما یک جاهایی همهی ما مدینهی فاضله ای داریم که در عمل بهش نرسیدیم یا هرگز نخواهیم رسید و ازش دم میزنیم. و چه ارزشی داره؟ اگه در مورد نوشیدنی گوارایی حرف بزنی که جان را تازه میکنه، اما نتونی دو مشت ازش را بعد صد سال درون دستای من بریزی؟ شاملو یک جا توی گفتوگوش میگه غربالگر زمان همه را به سرجای اصلی خودشون برمیگردونه. حقیقت اینه که گذر زمان جای واقعی هرکسی را نه تنها در حرفا و افکار خودش، بلکه در زندگی ما اطرافیانش هم نشون میده. رِی، توی فیلم تیکتیک بومب، خواننده میگه که "داد نزن، اعمالت از حرفات بلندتره!"
تو فریبِ چاه بیتهِ زمان را خوردهای جانم!...ما را در سایت تو فریبِ چاه بیتهِ زمان را خوردهای جانم! دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 65