سَرَم برای تو - تاریخ: 1399/1/29 ساعت: 23:28
باید یکی را پیدا کنیم تا خوابهامون را براش بگیم رِی. بدون شرم، بدون معذب شدن. روراستِ روراست.
یک نقطهی آبی در جهان کیه؟ من!من!من! - تاریخ: 1399/1/29 ساعت: 23:28
حالا خیلیهاتون منو با کاپشنِ آبیم که این زمستون خریدم ندید تا بدونید چقدر دلربا شده بودم.+ تصویرسازی از کتاب "Cosmic seed" و کارِ "Lisk Feng" هست.
به صلیب آویختهی هزار رویا - تاریخ: 1399/1/29 ساعت: 23:28
سَرم برای تو...سَرم برای تو...سَرم برای تو...+بشنو. [تکراری]
آماده نیستم. - تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 14:40
باید دستهام را از کتف قطع کنم تا کرونا نگیرم. از وقتی برگشتم با اینکه بیشتر از بقیه به همه و خودم گیر میدم و سخت میگیرم، مدام توهم مریض شدن دارم، امشب کنار بخاری به خودم میگم من ازت استقبال میکنم کرونای کوچک.حس خندهداریه.
Personal life of Rey - تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 14:40
فقط یک اتاق مالِ من باشه که آخرِ آخرِ هزارتوی یک خونهست، یک خونه که اگه هزار نفر هم توش زندگی کنند، اتاق من دستنیافتنیترین و بکرترین و اسرارآمیزترین جاشه. یک خونه که در اتاقم به هال، پذیرایی، به آشپ
God is in the rain. - تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 14:40
ایوی نفسمون میگیره، چشمهامون گِرد میشه، موقع قدم گذاشتن یادمون میره در حال راه رفتنیم و وایمیسیم. حقیقت مثل گردبادی دربرمون میگیره و نمیمیریم. نفس میکشیم. نمیمیریم. عجیبتر از این؟سهشنبه بیستوُنه بهمن هزاروُسیصدوُنودوُهشت روز پنجم این سفر بود. سفری که دلیل آغاز شدنش خیلی دور از این مسیری که الان درون...
چشمان خود را خسته نکنید لابد! - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 2:50
یاتو|یک دورهای هم نوشتن برام خیلی بیشتر از نوشتن بود! حالا این جمله از طرف من به عنوان یک شوخی برای بقیه تلقی میشه که " امروز از روشنایی روحم کم شد". اما خیلی وقتها حس میکنم همه چیز زیر سر این نیمو
از سری دردسرهای یک آدم سیگاری - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 2:50
یاتو|مثلاً یک روز اگه سیگاری بشم یکی از مشغلههام اینه که سیگار را کجا بگیرم که نگیره به بقیه! و توی یک پیادهروی شلوغ یکدفع یکی داد نزنه، آییی لباسم سوخت و همه همزمان برگردند سمت من و سیگارم.+ حتی م مالکیتی هم که میچسبه به سیگار عجیبه، چه برسه به بقیهی چیزها.
درد به استخوان رسد، باکی نیست. - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 2:50
یاتو|از مسیر فردوسی تا انقلاب هزار بار رفتم تو فکر، مقابل درهای بستهی مترو بغضم گرفت، " برای کشورم میرم" گفتنش مثل مرگ بود، مقابل لبخندگویان گفتن کارت لازم نیستِ مسئول مترو بهتم گرفت، ریرا، گاهی خوش
چشم به راهان ابدی - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 2:50
یاتو|از غمانگیزترین قابهای عالم برام، قابیه که مامان و بابا پایین اتوبوس ایستادند و تا آخرین لحظه به اتوبوس نگاه میکنند و هر بار بلند میشم تا به خودم ثابت کنم رفتند ولی میبینم هنوز دارند نگاه میکنند. جایی از جهان که همیشه با خودم تکرار میکنم که چقدر پدر و مادر بودن عجیبه! و ته دلم میگم میشه من مادر ...
عادیهای غیر عادی - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 2:50
یاتو|از وقتی انگشتر عقیق گم شد، حس میکنم به بهاش چیزی ارزان را خریدم، قصهای که تا ابد برام عجیب و حل نشده میمونه، اینکه اون انگشتر الان کجاست؟ تو دست کیه؟ پیش صاحب جدیدش چقدر دووم میاره؟ و با کدوم حرکتم از زندگیم پرت شد بیرون؟ اینکه قصهاش چی بوده و از کجا میاد و به کجا میره ریرا؟ و اینکه میشه جهان چ...
چه شد آن همه پیمان؟ - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 2:50
یاتو|بشنو. پ.ن: انگار یکی به تازگی دستمالیم کرده و گذاشته و رفته و من طبق عادت همیشگیم رفتم تو بُهت و نمیتونم از سرجام تکون بخورم، حتی دهنم نمیچرخه بگم چهارشنبهها چه حسی داره، فقط زل زدم به یک گوشه
سفر.سفر.سفر و زنده باد سفر! - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 2:50
یاتو|الان انرژیای دارم که فقط باید توی پلههای یک منار بلند خالی بشه که تا وقتی میرسی تهاش، یکی اذان را داد بزنه و اون تیکهی روحم بگه آخیش و درکگویان باشه به تمام این هفتهها.
1. - تاریخ: 1397/12/10 ساعت: 3:59
امشب زیباتر از همیشهام! - تاریخ: 1397/12/10 ساعت: 3:59
یاتو|یک آن توی فضای خیالی ذهنم به خودم اومدم و دیدم من توی این چندسال نه تنها پیشرفت داشتهام بلکه حرکتهایی در جهت یادگیریم با خودخواهی تمام زدهام که همه از آن گریختهاند! حالا به خودم اومدم و یک لحظه (برای دومین بار در عمرم) به جای اینکه مدام خودم را سرزش کنم و زیر مشت وُ لگد له کنم، ذوق خودم را کردم...
دلم! گلم! حرمت نگهدار، این اشکها خونبهای عمر رفتهی من است! - تاریخ: 1397/12/10 ساعت: 3:59
یاتو|خودمون را رسوندیم همدان، با مریضی تمام و سردی هوا خودم را رسوندم به همدان، سرقراری که اصلاً قرار نبود و من را شوکه کرد! توی سرویس بهداشتیهای یک امامزاده که وسط بازارچه پیداش کردیم، یک خانوم مدام
سایهیِ مرگِ بهاری - تاریخ: 1397/12/10 ساعت: 3:59
یاتو| همیشه مثال میزد اگه شما عشق زندگیتون را با یک نفر دیگه توی ماشین مدل بالای شاستی بلند خفن ببینید و بفهمید که بهتون خیانت کرده، تا ابد از اون مدل ماشین متنفر میشید! با اینکه اون یک ماشین خفن و گر
سفیران لبخند خانهنشین. - تاریخ: 1397/12/10 ساعت: 3:59
یاتو| -بهت میگم خیلی عجیبه یک روزی توی یک صفحهی آچار و با کمترین اطلاعات از کامپیوتر توی سنین نوجوونی یک روزنامهی یک صفحهای چاپ کردم. فکر کنم تنها روزنامهی یک صفحهای جهان بود، اما حالا فکر میکنم
گفتوگوهای دوستداشتنی... - تاریخ: 1397/12/10 ساعت: 3:59
یاتو|با چند نفر میشه از این صحبت کرد که توی معدهی دایناسور بودن چه حسی داره؟
اگه تو از پیشم بری شمعدونیا دق میکنند... - تاریخ: 1397/12/10 ساعت: 3:59
یاتو| خواب میبینم که مامانبزرگ روی یک صندلی توی یک سولهی متروکه نشسته، میدونم مُرده و الان زنده شده و من بغلش میکنم و سه تا جملهی عجیب بهش میگم: خیلی خوشحالم بغلت میکنم، دلم برای بغل کردنت تنگ شد